درباره امام حسین(علیه السلام)
يكشنبه, 21 آذر 1389 01:56
Ali

اولین کلمهای که به زبان امام حسین جاری شد
از امام باقر علیهالسلام روایت میکنند که در دوره کودکی امام حسین علیهالسلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا اینکه روزی به همراه پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیهالسلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آنحضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمهای که امام حسین علیهالسلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم صدای تکبیر امام حسین علیهالسلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیهالسلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب بهدنبال رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم امام حسین علیهالسلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.
از پیامبر چه شنیدی
روزی به امام حسین علیهالسلام گفته شد که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چه شنیدی؟ آنحضرت در ضمن سخنانی طولانی فرمودند: از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیدم که میفرمود: «خداوند تبارک و تعالی کارهای مهم و بزرگ را دوست دارد و کارهای پست و حقیر را نمیپسندد».

ادب حسنین علیهالسلام
امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام مصداق کامل ادب بودند. نقل میکنند که وقتی امام حسن علیهالسلام در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میخواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا میکردند و امام حسین علیهالسلام آنحضرت را «اباالحسن» میخواندند و هر دو رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پدر صدا میکردند. اما چون رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیهالسلام را پدر خواندند.
آموزش وضو
در دوران کودکی روزی امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام دیدند که پیرمردی وضو میگیرد، اما وضوی او اشکال دارد. برای آنکه او را متوجه اشتباه خود کنند و در عین حال به گونهای این کار را انجام دهند که پیرمرد ناراحت نشود، هر دو جلو آمدند و به پیرمرد گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدامیک از ما دو نفر وضویمان کامل است». آن گاه هر دو شروع به وضو گرفتن کردند. وقتی وضوی آن دو تمام شد، پیرمرد متوجه اشتباه خود شد و رو به آن دو کرد و گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم».
خبر شهادت امام حسین علیهالسلام در روز تولّد
اسماء بنت عمیس میگوید: وقتی پس از تولد امام حسین علیهالسلام او را به نزد رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بردم آنحضرت او را در آغوش گرفت و شروع به گریستن کرد. عرض کردم: یا رسول الله، چرا گریه میکنید؟ آنحضرت فرمودند: «روزی این فرزندم را گروهی از افراد ستمگر امت من خواهند کشت. خداوند شفاعتم را شامل حال آنها نکند». آنگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اضافه کردند: «ای اسماء، مبادا این خبر را به دخترم فاطمه بگویی. او در وضعی است که این خبر برای او بسیار دردناک و غمانگیز خواهد بود».
نقش نگین امام حسین علیهالسلام
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیهالسلام عبارت «الحمداللّه» بوده است. از امام رضا علیهالسلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیهالسلام «اِنّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» بوده است. این دو نقل تعارضی با هم ندارند؛ زیرا ممکن است آنحضرت چند انگشتری داشتهاند و هر یک از روایات مذکور به یکی از آنها اشاره دارند.
تأثیر شهادت امام حسین علیهالسلام در قلبها
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در توصیف تأثیر شهادت امام حسین علیهالسلام در دلهای مؤمنان میفرماید: «شهادت حسین علیهالسلام در دل انسانهای با ایمان چنان حرارت و تأثیر عمیقی به جای میگذارد که هرگز رو به سردی نمیگراید».
امام حسین علیهالسلام جگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از امام حسین علیهالسلام با تعابیر مختلفی چون «یکی از جوانان بهشت»، «گل پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم » و «محبوب من» و «فرزندم» و... یاد کردهاند و نهایت محبت خویش را به آنحضرت از این طریق بیان کردهاند: «یا بُنیَّ انّک لَکَبِدی طُوبی لِمَن اَحَبَّک و اَحَبّ ذُرّیتَک؛ ای پسرم، تو جگر منی. خوشا به حال آن که تو را و ذریّه تو را دوست بدارد».
حسنین علیهالسلام امامند
رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بارها میفرمودند: «حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام امامند، چه برای برطرف کردن ستم قیام کنند و چه به سبب فراهم نبودن اوضاع قیام نکنند. پیروی از آندو واجب، و مخالفت و ستیز با آنها دشمنی با من، و دوستی با آنها دوستی با من است».
آخرین سخنان امام حسین علیهالسلام
بنابر نقلی کلماتی که امام حسین علیهالسلام پس از بر زمین افتادن در قتلگاه کربلا به زبان جاری ساختند، عبارت بوده است از: «الهی رِضا بِقَضائِک، صَبرا عَلی بَلائِک، تَصْدیقا لِاَمْرِک، لامَعْبوُدَ سِواکَ؛ خدایا به حکم تو راضیام؛ بر بلای تو صابرم؛ دستورهایت را تصدیق میکنم؛ و جز تو معبودی نیست».
نترسیدن از تهدید
عَقْبَة بن سَمْعان میگوید: «از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق و تا لحظه شهادت حسین علیهالسلام حضور داشتم. خطبهها، گفتگوها و سخنان و احتجاجات او را شنیدم. او هرگز حاضر به بیعت و تسلیم نشد و هرگز سخنی از او مبنی بر اینکه بگذارید بروم، از او شنیده نشد، مگر برای اتمام حجّت». آنحضرت شجاعت و بلندنظری داشت، روح او کریم و بزرگوار بود، دارای شهامت و حمیّت بود و لحظهای تسلیم ستم نشد. آن همه توطئه، آن همه محاصره، ترور مؤمنان و صحابه پیامبر و داستان مسمومیّت برادرش امام مجتبی علیهالسلام هرگز او را مرعوب نکرد و مانع ادامه راه او نشد و حتی لحظهای هرچند کوتاه، تسلیم تهدیدها و تطمیعهای دشمن نشد.
مرقد امام حسین علیهالسلام در گذر تاریخ
تعدی ناپاکان به قبر امام حسین علیهالسلام
در زمان هارون الرشید، زیارت امام حسین علیهالسلام چنان رایج بود که حرم ایشان از جمعیت موج میزد و در آن مکان پیوسته ازدحام عجیبی بود. این موضوع، باعث ترس هارون الرشید شد. ترس وی از آن بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام و زیارت، به اولاد امیرالمؤمنین علیهالسلام رغبت و علاقه نشان دهند و بدین ترتیب، حکومت و خلافت از عباسیان به علویان منتقل شود. از این رو، به والی کوفه فرمانی فرستاد. والی کوفه نیز پیرو نامه هارون، قبر امام حسین علیهالسلام را خراب کرد و اطراف آن ساختمان ساخت و بر زمینهای آن مزارعی راهاندازی کرد.
حسین علیهالسلام ، آرام جانها
با تخریب مرقد مطهر امام حسین علیهالسلام در زمان هارون الرشید، علاقه مردم از زیارت آن امام هرگز بریده نشد. بیتوجهی خلفای پس از هارون الرشید نیز این امر را تشدید کرد؛ تا اینکه در زمان متوکل، به او خبر دادند که مردم به زیارت قبر حسین بن علی علیهالسلام میآیند و اجتماع میکنند. متوکل لشگری فرستاد و آنجا را خراب کردند، ولی مردم در موسم زیارت، باز هم جمع میشدند و حتی از کشته شدن باکی نداشتند. آنان میگفتند: «اگر همه ما کشته شویم باز هم بازماندگان و نسلهای پس از ما به زیارت خواهند آمد».

نشانه قبر حضرت
در کنار قبر نورانی امام حسین علیهالسلام ، درخت سِدری بود که علامت و نشانه قبر بود و مردم به وسیله آن قبر را میشناختند. ناپاکان دولت عباسی هنگام تخریب مرقد امام حسین علیهالسلام آن درخت را نیز از ریشه درآورند. وقتی این خبر به گوش جریر یکی از صحابه پیامبر رسید، تکبیر گفت و شگفتزده شد؛ زیرا در حدیث معروفی از روسل خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بود که آن حضرت سه مرتبه فرموده بودند: «خدا، قطع کننده درخت سِدر را لعنت کند». جریر پس از شنیدن آن خبر گفت: «الان معنای حدیث را فهمیدم».
جنایت عباسیان
متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد مطهر امام حسین علیهالسلام ، دستور داد بر سر راهها افراد مسلحی را بگمارند تا هر کس به زیارت امام حسین علیهالسلام برود او را بکشند یا آنقدر شکنجه دهند تا بمیرد. آنان آنقدر جنایت کردند که شاعر عرب زبان درباره آنان گفت: «به خدا سوگند! اگر بنیامیه فرزند دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را مظلومانه کشتند، پس پسرعموهای ایشان (یعنی بنیعباس) همانند آنان جنایت کردند. آنان قبر او را ویران ساختند. بنیعباس افسوس خوردند که نتوانستند در قتل حسین بن علی علیهالسلام شرکت کنند. از این رو، به قبر پاکش یورش آوردند و او را در آرامگاهش دنبال کردند».
عطر تربت حسینی
متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد امام حسین علیهالسلام به هیچ کس اجازه زیارت آن حضرت را نمیداد و با زائران به شدت برخورد میکرد. یکی از عاشقان حسینی که در آن زمانه میزیست، چنین میگوید: مدتی طولانی بود که به زیارت نرفته بودم. تصمیم گرفتم خود را به خطر اندازم و به زیارت روم. مرد عطر فروشی نیز با من همراه شد. روزها پنهان بودیم و شبها راه میرفتیم. نیمه شبی از میان دو پاسگاه که در خواب بودند عبور کردیم و خود را به سر قبر امام حسین علیهالسلام رساندیم. هنگامی که خود را به روی آن انداختیم، بوی خوشی از آن به مشام ما رسید که هرگز مانند آن را در عطرها ندیده بودیم. من به آن عطر فروش که همراهم بود، گفتم: «این بوی چیست؟» او گفت: «به خدا من عطری مانند آن نبوییدهام».
کرامت قبر حسین علیهالسلام
کرامات امام حسین علیهالسلام تنها به زمان حیات آن حضرت محدود نمیشود، بلکه پس از شهادت ایشان نیز، افزون بر شفای بیماران و برآورده شدن حاجات، کراماتی از قبر مطهر و نورانی آن حضرت آشکار شده است. یکی از کسانی که از سوی متوکل، مأمور ویرانسازی مرقد امام حسین علیهالسلام بود، میگوید: «هنگامی که متوکل مرا برای ویران کردن قبر حسین علیهالسلام فرستاد، به آن ناحیه رفتم، و دستور دادم گاوها را بر قبرها براندند، ولی وقتی به قبر حسین رسیدند، بر آن عبور نکردند. من با عصا به آنها زدم تا اینکه عصا در دستم شکست، ولی به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند».
برخی از آثار نهضت عاشور
گرچه در ماجرای نهضت عاشورا امام حسین علیهالسلام و یاران باوفایش به ظاهر شکست خوردند، اما از توجه به دستآوردهای این واقعه به خوبی معلوم میشود که پیروز واقعی امام حسین علیهالسلام است. آنحضرت با انتخاب شهادت و جنگ با دشمن موجب شد که:
1. اسلام از نابودی حتمی که در پی سلطه یزید پیش میآمد نجات یافت؛
2. نفوذ دینی و سیاسی بنیامیّه بر افکار عمومی قطع شد؛
3. روح مبارزه با ستم در رگهای آحاد جامعه اسلامی از نو به جریان افتاد؛
4. روحیه شهادتطلبی و صبر و مقاومت را در مردم تقویت کرد؛
5. بیداری مردم و تقویت مسئولیت اجتماعی را در آنها موجب شد؛
6. الگویی عینی برای نهضتهای آزادیبخش به وجود آورد؛
7. اسباب نابودی حکومت ستمگر یزید را فراهم کرد؛
8. زمینه شناخت بیشتر امامت را فراهم ساخت.
رمز جاودانگی عاشورا
ویژگیهای خاصی که نهضت امام حسین علیهالسلام داشت موجب شد که این حرکت بزرگ همیشه ماندگار باشد. در پاسخ به این پرسش که «چه عواملی موجب جاودانگی این نهضت شد؟» پاسخهای مختلفی بیان شده که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد:
1. خدایی بودن نهضت؛ یعنی امام حسین علیهالسلام و اصحابش در این قیام و مبارزه بزرگ انگیزه الهی داشتند و هدفشان حمایت از دین و احیای احکام آن بود؛
2. رهبری بینظیر امام حسین علیهالسلام ؛
3. تلاشهای اهلبیت علیهالسلام پس از حادثه کربلا؛
4. اهتمام شیعیان به پاسداری از دستآوردهای انقلاب عاشورا و پافشاری بر زنده نگهداشتن خاطره عاشورا در طول تاریخ؛
5. کیفیّت خود حادثه عاشورا و وجود مردان شجاع و فداکار و بااخلاص و مؤمن از یک سو و دژخیمهای حیوانصفت که اثری از خوی انسانی و اخلاق شایسته در آنها دیده نمیشود و از ارتکاب هرگونه جنایت و رذالت خودداری نکردند، از سوی دیگر.
اهداف قیام امام حسین علیهالسلام
در مجموعه سخنان امام حسین علیهالسلام و اصحاب فداکارش و همینطور روایات اهلبیت علیهالسلام به برخی از اهداف قیام جاودانه عاشورا اشاره شده است. برخی از اموری که هدف قیام امام حسین علیهالسلام ذکر شدهاند، عبارتند از:
1. زنده کردن اسلام و پاسداری از دست آوردهای آن؛
2. آگاه کردن مردم از ماهیّت واقعی زمامدارانی چون یزید؛
3. احیای سنت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سیره علی علیهالسلام ؛
4. اصلاح وضع جامعه اسلامی و از بین بردن فسادهای ناشی از حاکمیت ستمگران؛
5. آزادسازی مسلمانان از سلطه زر و زور و تزویر؛
6. حاکمیّت بخشیدن به مجموعه تعالیم اسلامی و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت انسانهای صالح؛
7. از بین بردن بدعتها و کجرویها؛
8. تقویت اراده امت اسلامی و ترویج روحیه سلحشوری و جوانمردی در بین آحاد جامعه اسلامی.
عزاداری برای امام حسین علیهالسلام
برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین علیهالسلام علاوه بر زنده نگهداشتن خاطره شهید کربلا و تقویت روحیه مسئولیتپذیری و نشان دادن احساسات پاک انسانهای با ایمان نسبت به اهلبیت علیهالسلام و ارزشهای متعالی، نوعی اعتراض به ستمگران و حمایت از مستضعفان و مظلومان است. این امر حسّ عدالتخواهی و انتقامجویی از ستمگران و ظالمان را تقویت میکند و باعث وحدت و یکدلی نیروهای مؤمن و متعهد میشود. همچنین عزاداری برای امام حسین علیهالسلام سبب میشود که شور و عاطفه از شعور و شناخت برخوردار شود و مکتب عاشورا به مانند فکری سازنده و حادثهای الهامبخش هموار تأثیر خود را حفظ کند و در نهایت عزاداری، احیای خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت اهلبیت علیهالسلام به گوش تاریخ است.

برخی از شعارهای عاشورا
در روز عاشورا و قبل و بعد از آن جملات بسیار ارزشمندی از امام حسین علیهالسلام و یاران شجاع و فداکارش بیان شده است که هریک اهداف و پیامهای آموزنده و هشدارهای حیاتبخشی را گوشزد میکنند که توجه به آنها در طول حیات بشر آموزنده است. برخی از آن سخنان نورانی را با هم مرور میکنیم:
1. مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است.
2. اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، دست کم در دنیا آزادمرد باشید.
3. مرگ بهتر از تحمل ننگ و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش دوزخ است.
4. محال است که تن به پستی بدهیم.
5. خشنودی خداوند خشنودی ماست. ما بر بلا و امتحان او صبر میکنیم.
عاشورا و امر به معروف و نهی از منکر
از جمله اهداف مهم حماسه خونین کربلا احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین علیهالسلام در وصیتی که به برادر بزرگوارشان محمد حنفیّه مینویسند، در این باره چنین میفرمایند: «من نه به سبب خودخواهی یا خوشگذرانی و نه برای ایجاد فساد و ترویج ستمگری قیام کردهام؛ بلکه انگیزه من از قیام انجام دادن تکلیف «امر به معروف و نهی از منکر» است. میخواهم از این طریق اصلاحاتی را در امت جدم رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم انجام دهم و روش من روش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و پدرم علی بن ابیطالب علیهالسلام است».
بر همین اساس در زیارت آنحضرت تصریح میکنیم: «اشهد انّک... اَمَرتَ بِالمعروف و نَهَیتَ عن المنکر و جاهدتَ فی سبیلِاللهِ حتی اَتاکَ الیقین؛ شهادت میدهم که تو امر به معروف و نهی از منکر کردی و آنگونه در راه خدا به جهاد پرداختی که به یقین کامل دست یافتی».
کرامات امام حسین علیهالسلام
نفس مسیحایی امام حسین علیهالسلام
یکی از یاران امام حسین علیهالسلام به نام یحیی میگوید: خدمت آن حضرت بودیم. جوانی گریان وارد شد. حضرت فرمود: «چرا گریه میکنی؟» جوان گفت: «اکنون مادرم بدون وصیت از دنیا رفت. او مالی دارد و به من گفته بود که درباره آن اقدامی نکنم تا خبر دهد». حضرت فرمود: «به سوی او برویم» جنازه در اتاق بود. حضرت دعا کرد که او زنده شود و وصیت کند. پس خداوند او را زنده کرد و زن شهادت گویان برخاست و نشست. چون نگاهش به امام حسین علیهالسلام افتاد گفت: «مولای من! داخل شو و هر دستوری داری بفرما». حضرت داخل شد و فرمود: «رحمت خدا بر تو باد! وصیت کن». زن گفت: یک سوم اموالم را برای شما قرار دادم تا به هر یک از دوستانت که خواستی بدهی و دو سوم دیگر ـ اگر پسرم از دوستان شما است ـ برای او باشد و گرنه از او باز پس گیر». سپس آن زن از امام حسین علیهالسلام درخواست کرد تا بر جنازه او نماز بخواند. و بدین ترتیب، امام حسین علیهالسلام اعجازی مسیحگونه از خود به یادگار گذاشت.
خاطره کودکی امام باقر علیهالسلام
زُراره، از یاران امام پنجم میگوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: «آیا شما امام حسین علیهالسلام را درک کردهاید؟» حضرت فرمود: «آری، به یاد دارم در مسجد الحرام با او بودم که ناگهان در مسجد سیل آمد. مردم روی مقام ابراهیم میایستادند. برخی از مردم نیز از مسجد بیرون میرفتند و میگفتند: «مقام را آب برد» و بعضی میگفتند: «مقام، به جای خود است» امام حسین علیهالسلام به من فرمود: «اینها چه میکنند؟» گفتم: «میترسند سیل مقام را ببرد». فرمود: با صدای بلند بگو: خداوند، مقام را نشانه قرار داده است و از بین نخواهد رفت». پس مردم آرام شدند.
شفای بیمار
اولیای خدا، در پیشگاه او کمال احترام و آبرو را دارند؛ تا آنجا که اگر از خدا چیزی را بخواهند، برآورده میشود. امام حسین علیهالسلام نیز که در پیشگاه خدای سبحان جایگاه ویژهای دارد و به برکت وجود آن حضرت و قدمهای ایشان بسیاری از حاجتهای مردم برآورده میشد. آوردهاند، یکی از مسلمانان به سختی در آتش تب میسوخت. امام حسین علیهالسلام به عیادت او رفت. همین که از در خانه وارد شد، بیمار از تب رهایی یافت. آن حضرت کنار بستر بیمار نشست و احوال او را پرسید. بیمار عرض کرد: «از قدم مبارک شما بسیار خشنودم که آمدید و به برکت قدم شما، تب من برطرف شد». امام حسین علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند! پروردگار چیزی را نیافریده، مگر این که او را به پیروی از ما فرمان داده است».

نفرین امام حسین علیهالسلام
روز عاشورا، هنگامی که سراسر بدن امام حسین علیهالسلام مجروح شده بود و امام واپسین لحظات زندگی را میگذراندند، فرد ناپاکی از لشگر یزید با گستاخی صدا زد: «ای حسین! آیا نمیبینی که آب فرات چنان موج میزند؟ از آن نخواهی آشامید تا مرگ را با لب تشنه بچشی». این گفتار جسورانه، امام را سخت ناراحت کرد؛ تا آنجا که از خداوند درخواست کرد: «خدایا! این شخص را در شدت تشنگی بمیران». پس از مدتی، همین شخص ناپاک، بیماری تشنگی گرفت؛ به گونهای که هر چه آب میآشامید، سیراب نمیشد. روزی آنقدر آب خورد که از دهانش بیرون آمد و وضع او به همین حال بود تا در شدت تشنگی و خواری مُرد و با ذلت و بیچارگی به جهنم رفت.
حجّتی دیگر برای دشمنان
پس از عاشورا، هنگامی که لشگر یزید سر مطهر امام حسین علیهالسلام و یارانش را به سوی شام میبردند، شبی به خوردن غذا سرگرم شدند. ناگهان دیدند قلمی از آهن در دیوار دیده شد که با خون نوشت: «آیا کسانی که در قتل حسین علیهالسلام شرکت داشتند، امید دارند که در روز قیامت مشمول شفاعت جدش، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شوند؟». این واقعه، به جز کتابهای شیعه، در چند منبع اهل سنت نیز آمده است.
کنیه اباعبداللّه
شاید علت اعطای کنیه «ابا عبداللّه» به امام حسین علیهالسلام از سوی پیامبر گرامی اسلام و بیتردید از ناحیه خداوند متعالی، خلوص او در برابر حضرت حق بود. کسی که در روز عاشورا کمال بندگی و عبودیت را در عرصه گیتی به نمایش گذاشت و با انجام برترین عبادت قهرمان میدان عبودیّت ذات اقدس الهی شد. همچنین از آنجا که «اب» در لغت به معنای معلم و مربی نیز استعمال شده است، سیّدالشهدا علیهالسلام پدر و مربی تمام بندگان خداست و در حقیقت، جاودانگی پرستش خدای سبحان در زمین، از آثار وجودی اوست؛ همانگونه که امام رضا علیهالسلام درباره کنیه «ابوالقاسم» برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «از سویی علی علیهالسلام تقسیم کننده بهشت و جهنم است و از سوی دیگر، وی از اوان کودکی دست پرورده رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود. پس او «ابوالقاسم» است»

با عظمتترین شهادت
انسان در حال زندگی از عقل و وجدان استفاده میکند، محبت و عشق میورزد، میتواند جهانی را آباد کند، از علم و معرفت و جهانبینی، روشنایی کسب میکند و هزاران امتیاز دیگر. هر اندازه شهید از مزایا و عظمتهای حیات، آگاهتر باشد و هرچه بیشتر توانایی استفاده از آنها را داشته باشد، شهادت او از عظمت بالاتری برخوردار میگردد. انسان آگاه با از دست دادن هر یک از امتیازها و عظمتها در حقیقت جهانی را از دست میدهد؛ زیرا هر یک از آنها به تنهایی میتواند هدفی برای زندگی و توجیه کننده آن باشد. حال، میتوانیم این معنا را به خوبی درک کنیم که چرا شهادت امام حسین علیهالسلام با عظمتترین شهادتی است که در تاریخ بشر روی داده است؛ زیرا او با شناخت همه ابعاد و امتیازهای زندگی و توانایی برخورداری از آنها، دست از زندگی شسته است.
نماز ظهر عاشورا
وقتی هیئتهای عزاداری در روز عاشورا، همه خیابانها را با صدای سنج و طبل و زنجیر و بوی خوش اسپند، خوشبو میکنند، آن وقت یک لحظه بسیار خوب از راه میرسد؛ لحظهای که بهترین فرصت برای خوشحال کردن خداوند و آقا امام حسین علیهالسلام است؛ لحظه نماز، نماز ظهر عاشورا. همان نمازی که امام حسین علیهالسلام برای برپا داشتن آن، با دشمن جنگید و خود و بهترین عزیزانش را فدا کرد. همان نمازی که خود امام حسین علیهالسلام هم در روز عاشورا و در وسطهای جنگ آن را خوانْد و به همه مردم فرمود که مواظب نماز باشند و با خواندن آن، اسلام را زنده کنند. پس اگر میخواهیم از این فرصت خوب برای خوشحال کردن امام حسین علیهالسلام و یاران و فرزندان ایشان استفاده کنیم، لازم است در ظهر عاشورا، همراه تمام هیئتها، زیر آفتاب و روی سنگفرشهای خیابان، به نماز بایستیم و همه با هم، صدای «اللّه اکبر» را در خیابان و شهرمان پخش کنیم.

شام غریبان
وقتی مراسم روز عاشورا تمام میشود، در شب یازدهم، ما یک جور دیگر عزاداری میکنیم. چراغهای مسجد و حسینیه خاموش میشوند و جای خودشان را به شمع میدهند. آیا تاکنون از کسی درباره علت این کار سؤال کردهاید؟ بله بچهها، شب یازدهم محرم، که شب شام غریبان نام دارد، یکی از غمانگیزترین شبهای سال است؛ چون در یک چنین شبی، دشمنان خدا، با شهید کردن امام حسین علیهالسلام و 72 نفر از یاران خوب ایشان، غم را مهمان دلهای بچهها و خانواده آنها کردند. آن شب، شب تاریک و غمگینی بود و همه چشمها گریان بودند. ما به احترام آن بچههایی که پدر و نزدیکان خودشان را از دست داده بودند و در تاریکی شب، میان بیابانهای اطراف کربلا بودند، فضای مجلس خودمان را تاریک میکنیم تا به یاد آنها باشیم و با آنها همدردی کنیم.
یا حســــین

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.
چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.

حسين (ع ) و پيامبر
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد.
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم

حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى ....

امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت . معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد. آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)

امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود.
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد.

امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

مدت قيام امام حسين«ع» از روز امتناع از بيعت با يزيد ملعون، تا روز عاشورا ۱۷۵ روزطول كشيد:
۱۲ روز در مدينه، ۴ ماه و ۱۰ روز در مكه، ۲۳ روز بين راه مكه تا كربلا و ۸ روز در كربلا (۲تا ۱۰محرم).
نامه هايى كه از كوفه به امام حسين«ع» در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده بودند ۱۲۰۰۰ نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد.
بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه را بین ۱۸۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفر گفته اند.
تعداد سپاه كوفه ۳۳ هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين (ع) آمدند. آنچه در نوبت اول آمد تعداد ۲۲ هزار نفر بودند به اين صورت: عمر سعد با ۶۰۰۰، سنان با ۴۰۰۰، عروة بنقيس با ۴۰۰۰، شمر با ۴۰۰۰، شبث بن ربعى با ۴۰۰۰ و آنچه بعدا اضافه شدند: يزيد بنركاب كلبى با ۲۰۰۰، حصين بن نمير با ۴۰۰۰، مازنى با ۳۰۰۰، نصر مازنى با ۲۰۰۰ نفر.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب (ع) كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است ۱۷نفرند.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب (ع)كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده ۱۳ نفرند و سه نفر هم كودك از بنى هاشم شهيد شدند که در مجموع می شود ۳۳ نفر. اين افراد عبارتند از: حضرت امام حسين«ع» ۱نفر، فرزندان امام حسين ۳ نفر، فرزندان امام على«ع» ۹ نفر، فرزندان امام حسن ۴نفر، اولاد عقيل۱۲نفر و اولاد جعفر ۴ نفر.
غير از امام حسين«ع» و بنى هاشم، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخى منابع ديگر آمده است ۸۲ نفرند. غير از آنان، نام ۲۹ نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده است.
جمع شهداى كوفه از ياران امام ۱۳۸ نفر است که تعداد ۱۴ نفر از ایشان غلام بودهاند.
شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند ۷۸ نفر بودند.

تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث، رئيس بنى كنده ۱۳ سر، شمر رئيس هوازن ۱۲ سر، قبيله بنى تميم ۱۷ سر، قبيله بنى اسد ۱۶ سر، قبيله مذحج ۶ سر و افرادمتفرقه از قبايل ديگر ۱۳ سر.
سيد الشهدا(ع) هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.
پس از شهادت امام حسين«ع» ۳۳ زخم نيزه و ۳۴ ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود. شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن مطهر امام حسين (ع) ۱۰ نفر بودند.
سيد الشهداء (ع) در روز عاشورا براى ۱۰ شهید مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را
دعا و يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبارتند از : على اكبر، ابالفضل العباس، قاسم، عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحى، زهير بن قين و جون.
امام حسین (ع) در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.
حضرت ابا عبدلله (ع) بر بالين ۷نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه، حر، واضحرومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم.
سر ۳ شهيد را دشمنان در روز عاشورا به جانب امام حسين«ع» انداختند : عبد الله بن عميركلبى، عمرو بن جناده، عابس بن ابى شبيب شاكرى.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر، ابالفضل العباس، عبد الرحمن بن عمير.
مادر ۹نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسران خود بودند: عبد الله بن حسين (حضرت علی
اصغر علیه السلام) كه مادرش رباب بود ، عون بن عبد الله جعفر مادرش زينب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه، عبد الله بن مسلم مادرش رقيه دختر على«ع»، محمد بن ابى سعيد بن عقيل، عمرو بن جناده، عبد الله بن وهب كلبى مادرش ام وهب، على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
۵ كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين (حضرت علی اصغر علیه السلام)، عبد الله بن حسن،
محمد بن ابى سعيد بن عقيل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصارى.

۵ نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانى بن عروه، عبد الله بن بقطر عميرى.
در ركاب سيد الشهداء، تعداد ۱۵ غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامانعلى«ع»)، منحج (غلام امام مجتبى«ع»)، اسلم و قارب
(غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى، سعد غلام عمر صيداوى، سالم غلامبنى المدينه، سالم غلام عبدى، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى، واضح غلامحرث سلمانى. اين ۱۴ نفر در كربلا شهيد شدند
و سلمان غلام امام حسين«ع»، كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
۲نفر از ياران امام حسين«ع» روز عاشورا ابتدا اسير و سپس شهيد شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى.
۴نفر از ياران امام در كربلا بودند که پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف، سويد بن
ابى مطاع (كه مجروح بود) و محمد بن ابى سعيد بنعقيل.
۷نفر از شهدا در حضور پدرشان شهيد شدند : على اكبر، عبد الله بن حسين ، عمرو بن جناده، عبد الله بن يزيد، عبيد الله بن يزيد،
مجمع بن عائذ، عبد الرحمن بن مسعود.
۵ نفر از زنان بودند که روز عاشورا از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبى، مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى، مادرعمرو بن جناده.
زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبد الله بن عمير كلبى) بود.
زنانى كه در كربلا بودند: زينب سلام الله علیها، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه، ام هانى (اين ۶نفر ازاولاد امير المؤمنين(ع) بودند)
فاطمه و سكينه (دختران سيد الشهدا علیه السلام) رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص حسين، مادر وهب بن عبد الله.
آخرين ويرايش : يكشنبه, 21 آذر 1389 03:01