salmanshahr.com

  • افزايش سايز فونت
  • پيشفرض سايز فونت
  • كاهش سايز فونت
صفحه نخست اخبار تاریخــی درباره امام حسین(علیه السلام)

درباره امام حسین(علیه السلام)

پست الكترونيكي چاپ پي دي اف

اولین کلمه‏ای که به زبان امام حسین جاری شد

از امام باقر علیه‏السلام روایت می‏کنند که در دوره کودکی امام حسین علیه‏السلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا این‏که روزی به همراه پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیه‏السلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آن‏حضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمه‏ای که امام حسین علیه‏السلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم صدای تکبیر امام حسین علیه‏السلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیه‏السلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب به‏دنبال رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم امام حسین علیه‏السلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.

از پیامبر چه شنیدی

روزی به امام حسین علیه‏السلام گفته شد که از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه شنیدی؟ آن‏حضرت در ضمن سخنانی طولانی فرمودند: از پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که می‏فرمود: «خداوند تبارک و تعالی کارهای مهم و بزرگ را دوست دارد و کارهای پست و حقیر را نمی‏پسندد».

 

 

ادب حسنین علیه‏السلام

امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام مصداق کامل ادب بودند. نقل می‏کنند که وقتی امام حسن علیه‏السلام در زمان حیات پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏خواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا می‏کردند و امام حسین علیه‏السلام آن‏حضرت را «اباالحسن» می‏خواندند و هر دو رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را پدر صدا می‏کردند. اما چون رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیه‏السلام را پدر خواندند.

آموزش وضو

در دوران کودکی روزی امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام دیدند که پیرمردی وضو می‏گیرد، اما وضوی او اشکال دارد. برای آن‏که او را متوجه اشتباه خود کنند و در عین حال به گونه‏ای این کار را انجام دهند که پیرمرد ناراحت نشود، هر دو جلو آمدند و به پیرمرد گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدام‏یک از ما دو نفر وضویمان کامل است». آن گاه هر دو شروع به وضو گرفتن کردند. وقتی وضوی آن دو تمام شد، پیرمرد متوجه اشتباه خود شد و رو به آن دو کرد و گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم».

خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام در روز تولّد

اسماء بنت عمیس می‏گوید: وقتی پس از تولد امام حسین علیه‏السلام او را به نزد رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بردم آن‏حضرت او را در آغوش گرفت و شروع به گریستن کرد. عرض کردم: یا رسول الله، چرا گریه می‏کنید؟ آن‏حضرت فرمودند: «روزی این فرزندم را گروهی از افراد ستمگر امت من خواهند کشت. خداوند شفاعتم را شامل حال آنها نکند». آن‏گاه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اضافه کردند: «ای اسماء، مبادا این خبر را به دخترم فاطمه بگویی. او در وضعی است که این خبر برای او بسیار دردناک و غم‏انگیز خواهد بود».

نقش نگین امام حسین علیه‏السلام

از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیه‏السلام عبارت «الحمداللّه» بوده است. از امام رضا علیه‏السلام نقل شده است که نقش نگین انگشتر امام حسین علیه‏السلام «اِنّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» بوده است. این دو نقل تعارضی با هم ندارند؛ زیرا ممکن است آن‏حضرت چند انگشتری داشته‏اند و هر یک از روایات مذکور به یکی از آنها اشاره دارند.

تأثیر شهادت امام حسین علیه‏السلام در قلب‏ها

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در توصیف تأثیر شهادت امام حسین علیه‏السلام در دل‏های مؤمنان می‏فرماید: «شهادت حسین علیه‏السلام در دل انسان‏های با ایمان چنان حرارت و تأثیر عمیقی به جای می‏گذارد که هرگز رو به سردی نمی‏گراید».

امام حسین علیه‏السلام جگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از امام حسین علیه‏السلام با تعابیر مختلفی چون «یکی از جوانان بهشت»، «گل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » و «محبوب من» و «فرزندم» و... یاد کرده‏اند و نهایت محبت خویش را به آن‏حضرت از این طریق بیان کرده‏اند: «یا بُنیَّ انّک لَکَبِدی طُوبی لِمَن اَحَبَّک و اَحَبّ ذُرّیتَک؛ ای پسرم، تو جگر منی. خوشا به حال آن که تو را و ذریّه تو را دوست بدارد».

حسنین علیه‏السلام امامند

رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بارها می‏فرمودند: «حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام امامند، چه برای برطرف کردن ستم قیام کنند و چه به سبب فراهم نبودن اوضاع قیام نکنند. پیروی از آن‏دو واجب، و مخالفت و ستیز با آنها دشمنی با من، و دوستی با آنها دوستی با من است».

آخرین سخنان امام حسین علیه‏السلام

بنابر نقلی کلماتی که امام حسین علیه‏السلام پس از بر زمین افتادن در قتلگاه کربلا به زبان جاری ساختند، عبارت بوده است از: «الهی رِضا بِقَضائِک، صَبرا عَلی بَلائِک، تَصْدیقا لِاَمْرِک، لامَعْبوُدَ سِواکَ؛ خدایا به حکم تو راضی‏ام؛ بر بلای تو صابرم؛ دستورهایت را تصدیق می‏کنم؛ و جز تو معبودی نیست».

نترسیدن از تهدید

عَقْبَة بن سَمْعان می‏گوید: «از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق و تا لحظه شهادت حسین علیه‏السلام حضور داشتم. خطبه‏ها، گفتگوها و سخنان و احتجاجات او را شنیدم. او هرگز حاضر به بیعت و تسلیم نشد و هرگز سخنی از او مبنی بر این‏که بگذارید بروم، از او شنیده نشد، مگر برای اتمام حجّت». آن‏حضرت شجاعت و بلندنظری داشت، روح او کریم و بزرگوار بود، دارای شهامت و حمیّت بود و لحظه‏ای تسلیم ستم نشد. آن همه توطئه، آن همه محاصره، ترور مؤمنان و صحابه پیامبر و داستان مسمومیّت برادرش امام مجتبی علیه‏السلام هرگز او را مرعوب نکرد و مانع ادامه راه او نشد و حتی لحظه‏ای هرچند کوتاه، تسلیم تهدیدها و تطمیع‏های دشمن نشد.

مرقد امام حسین علیه‏السلام در گذر تاریخ


تعدی ناپاکان به قبر امام حسین علیه‏السلام

در زمان هارون الرشید، زیارت امام حسین علیه‏السلام چنان رایج بود که حرم ایشان از جمعیت موج می‏زد و در آن مکان پیوسته ازدحام عجیبی بود. این موضوع، باعث ترس هارون الرشید شد. ترس وی از آن بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام و زیارت، به اولاد امیرالمؤمنین علیه‏السلام رغبت و علاقه نشان دهند و بدین ترتیب، حکومت و خلافت از عباسیان به علویان منتقل شود. از این رو، به والی کوفه فرمانی فرستاد. والی کوفه نیز پیرو نامه هارون، قبر امام حسین علیه‏السلام را خراب کرد و اطراف آن ساختمان ساخت و بر زمین‏های آن مزارعی راه‏اندازی کرد.

حسین علیه‏السلام ، آرام جان‏ها

با تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه‏السلام در زمان هارون الرشید، علاقه مردم از زیارت آن امام هرگز بریده نشد. بی‏توجهی خلفای پس از هارون الرشید نیز این امر را تشدید کرد؛ تا اینکه در زمان متوکل، به او خبر دادند که مردم به زیارت قبر حسین بن علی علیه‏السلام می‏آیند و اجتماع می‏کنند. متوکل لشگری فرستاد و آنجا را خراب کردند، ولی مردم در موسم زیارت، باز هم جمع می‏شدند و حتی از کشته شدن باکی نداشتند. آنان می‏گفتند: «اگر همه ما کشته شویم باز هم بازماندگان و نسل‏های پس از ما به زیارت خواهند آمد».

نشانه قبر حضرت

در کنار قبر نورانی امام حسین علیه‏السلام ، درخت سِدری بود که علامت و نشانه قبر بود و مردم به وسیله آن قبر را می‏شناختند. ناپاکان دولت عباسی هنگام تخریب مرقد امام حسین علیه‏السلام آن درخت را نیز از ریشه درآورند. وقتی این خبر به گوش جریر یکی از صحابه پیامبر رسید، تکبیر گفت و شگفت‏زده شد؛ زیرا در حدیث معروفی از روسل خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیده بود که آن حضرت سه مرتبه فرموده بودند: «خدا، قطع کننده درخت سِدر را لعنت کند». جریر پس از شنیدن آن خبر گفت: «الان معنای حدیث را فهمیدم».

جنایت عباسیان

متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد مطهر امام حسین علیه‏السلام ، دستور داد بر سر راه‏ها افراد مسلحی را بگمارند تا هر کس به زیارت امام حسین علیه‏السلام برود او را بکشند یا آن‏قدر شکنجه دهند تا بمیرد. آنان آن‏قدر جنایت کردند که شاعر عرب زبان درباره آنان گفت: «به خدا سوگند! اگر بنی‏امیه فرزند دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مظلومانه کشتند، پس پسرعموهای ایشان (یعنی بنی‏عباس) همانند آنان جنایت کردند. آنان قبر او را ویران ساختند. بنی‏عباس افسوس خوردند که نتوانستند در قتل حسین بن علی علیه‏السلام شرکت کنند. از این رو، به قبر پاکش یورش آوردند و او را در آرامگاهش دنبال کردند».

عطر تربت حسینی

متوکل، خلیفه عباسیان، پس از تخریب مرقد امام حسین علیه‏السلام به هیچ کس اجازه زیارت آن حضرت را نمی‏داد و با زائران به شدت برخورد می‏کرد. یکی از عاشقان حسینی که در آن زمانه می‏زیست، چنین می‏گوید: مدتی طولانی بود که به زیارت نرفته بودم. تصمیم گرفتم خود را به خطر اندازم و به زیارت روم. مرد عطر فروشی نیز با من همراه شد. روزها پنهان بودیم و شب‏ها راه می‏رفتیم. نیمه شبی از میان دو پاسگاه که در خواب بودند عبور کردیم و خود را به سر قبر امام حسین علیه‏السلام رساندیم. هنگامی که خود را به روی آن انداختیم، بوی خوشی از آن به مشام ما رسید که هرگز مانند آن را در عطرها ندیده بودیم. من به آن عطر فروش که همراهم بود، گفتم: «این بوی چیست؟» او گفت: «به خدا من عطری مانند آن نبوییده‏ام».

کرامت قبر حسین علیه‏السلام

کرامات امام حسین علیه‏السلام تنها به زمان حیات آن حضرت محدود نمی‏شود، بلکه پس از شهادت ایشان نیز، افزون بر شفای بیماران و برآورده شدن حاجات، کراماتی از قبر مطهر و نورانی آن حضرت آشکار شده است. یکی از کسانی که از سوی متوکل، مأمور ویران‏سازی مرقد امام حسین علیه‏السلام بود، می‏گوید: «هنگامی که متوکل مرا برای ویران کردن قبر حسین علیه‏السلام فرستاد، به آن ناحیه رفتم، و دستور دادم گاوها را بر قبرها براندند، ولی وقتی به قبر حسین رسیدند، بر آن عبور نکردند. من با عصا به آنها زدم تا اینکه عصا در دستم شکست، ولی به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند».

برخی از آثار نهضت عاشور

گرچه در ماجرای نهضت عاشورا امام حسین علیه‏السلام و یاران باوفایش به ظاهر شکست خوردند، اما از توجه به دست‏آوردهای این واقعه به خوبی معلوم می‏شود که پیروز واقعی امام حسین علیه‏السلام است. آن‏حضرت با انتخاب شهادت و جنگ با دشمن موجب شد که:
1. اسلام از نابودی حتمی که در پی سلطه یزید پیش می‏آمد نجات یافت؛
2. نفوذ دینی و سیاسی بنی‏امیّه بر افکار عمومی قطع شد؛
3. روح مبارزه با ستم در رگ‏های آحاد جامعه اسلامی از نو به جریان افتاد؛
4. روحیه شهادت‏طلبی و صبر و مقاومت را در مردم تقویت کرد؛
5. بیداری مردم و تقویت مسئولیت اجتماعی را در آنها موجب شد؛
6. الگویی عینی برای نهضت‏های آزادی‏بخش به وجود آورد؛
7. اسباب نابودی حکومت ستمگر یزید را فراهم کرد؛
8. زمینه شناخت بیشتر امامت را فراهم ساخت.

رمز جاودانگی عاشورا

ویژگی‏های خاصی که نهضت امام حسین علیه‏السلام داشت موجب شد که این حرکت بزرگ همیشه ماندگار باشد. در پاسخ به این پرسش که «چه عواملی موجب جاودانگی این نهضت شد؟» پاسخ‏های مختلفی بیان شده که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد:
1. خدایی بودن نهضت؛ یعنی امام حسین علیه‏السلام و اصحابش در این قیام و مبارزه بزرگ انگیزه الهی داشتند و هدفشان حمایت از دین و احیای احکام آن بود؛
2. رهبری بی‏نظیر امام حسین علیه‏السلام ؛
3. تلاش‏های اهل‏بیت علیه‏السلام پس از حادثه کربلا؛
4. اهتمام شیعیان به پاسداری از دست‏آوردهای انقلاب عاشورا و پافشاری بر زنده نگه‏داشتن خاطره عاشورا در طول تاریخ؛
5. کیفیّت خود حادثه عاشورا و وجود مردان شجاع و فداکار و بااخلاص و مؤمن از یک سو و دژخیم‏های حیوان‏صفت که اثری از خوی انسانی و اخلاق شایسته در آنها دیده نمی‏شود و از ارتکاب هرگونه جنایت و رذالت خودداری نکردند، از سوی دیگر.

اهداف قیام امام حسین علیه‏السلام

در مجموعه سخنان امام حسین علیه‏السلام و اصحاب فداکارش و همین‏طور روایات اهل‏بیت علیه‏السلام به برخی از اهداف قیام جاودانه عاشورا اشاره شده است. برخی از اموری که هدف قیام امام حسین علیه‏السلام ذکر شده‏اند، عبارتند از:
1. زنده کردن اسلام و پاسداری از دست آوردهای آن؛
2. آگاه کردن مردم از ماهیّت واقعی زمام‏دارانی چون یزید؛
3. احیای سنت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و سیره علی علیه‏السلام ؛
4. اصلاح وضع جامعه اسلامی و از بین بردن فسادهای ناشی از حاکمیت ستمگران؛
5. آزادسازی مسلمانان از سلطه زر و زور و تزویر؛
6. حاکمیّت بخشیدن به مجموعه تعالیم اسلامی و فراهم کردن زمینه رشد و تربیت انسان‏های صالح؛
7. از بین بردن بدعت‏ها و کج‏روی‏ها؛
8. تقویت اراده امت اسلامی و ترویج روحیه سلحشوری و جوان‏مردی در بین آحاد جامعه اسلامی.

عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام

برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام علاوه بر زنده نگه‏داشتن خاطره شهید کربلا و تقویت روحیه مسئولیت‏پذیری و نشان دادن احساسات پاک انسان‏های با ایمان نسبت به اهل‏بیت علیه‏السلام و ارزش‏های متعالی، نوعی اعتراض به ستمگران و حمایت از مستضعفان و مظلومان است. این امر حسّ عدالت‏خواهی و انتقام‏جویی از ستمگران و ظالمان را تقویت می‏کند و باعث وحدت و یک‏دلی نیروهای مؤمن و متعهد می‏شود. هم‏چنین عزاداری برای امام حسین علیه‏السلام سبب می‏شود که شور و عاطفه از شعور و شناخت برخوردار شود و مکتب عاشورا به مانند فکری سازنده و حادثه‏ای الهام‏بخش هموار تأثیر خود را حفظ کند و در نهایت عزاداری، احیای خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت اهل‏بیت علیه‏السلام به گوش تاریخ است.

برخی از شعارهای عاشورا

در روز عاشورا و قبل و بعد از آن جملات بسیار ارزشمندی از امام حسین علیه‏السلام و یاران شجاع و فداکارش بیان شده است که هریک اهداف و پیام‏های آموزنده و هشدارهای حیات‏بخشی را گوش‏زد می‏کنند که توجه به آنها در طول حیات بشر آموزنده است. برخی از آن سخنان نورانی را با هم مرور می‏کنیم:
1. مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است.
2. اگر دین ندارید و از معاد نمی‏ترسید، دست کم در دنیا آزادمرد باشید.
3. مرگ بهتر از تحمل ننگ و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش دوزخ است.
4. محال است که تن به پستی بدهیم.
5. خشنودی خداوند خشنودی ماست. ما بر بلا و امتحان او صبر می‏کنیم.
عاشورا و امر به معروف و نهی از منکر
از جمله اهداف مهم حماسه خونین کربلا احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین علیه‏السلام در وصیتی که به برادر بزرگوارشان محمد حنفیّه می‏نویسند، در این باره چنین می‏فرمایند: «من نه به سبب خودخواهی یا خوشگذرانی و نه برای ایجاد فساد و ترویج ستمگری قیام کرده‏ام؛ بلکه انگیزه من از قیام انجام دادن تکلیف «امر به معروف و نهی از منکر» است. می‏خواهم از این طریق اصلاحاتی را در امت جدم رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم انجام دهم و روش من روش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و پدرم علی بن ابیطالب علیه‏السلام است».
بر همین اساس در زیارت آن‏حضرت تصریح می‏کنیم: «اشهد انّک... اَمَرتَ بِالمعروف و نَهَیتَ عن المنکر و جاهدتَ فی سبیلِ‏اللهِ حتی اَتاکَ الیقین؛ شهادت می‏دهم که تو امر به معروف و نهی از منکر کردی و آن‏گونه در راه خدا به جهاد پرداختی که به یقین کامل دست یافتی».

کرامات امام حسین علیه‏السلام

نفس مسیحایی امام حسین علیه‏السلام

یکی از یاران امام حسین علیه‏السلام به نام یحیی می‏گوید: خدمت آن حضرت بودیم. جوانی گریان وارد شد. حضرت فرمود: «چرا گریه می‏کنی؟» جوان گفت: «اکنون مادرم بدون وصیت از دنیا رفت. او مالی دارد و به من گفته بود که درباره آن اقدامی نکنم تا خبر دهد». حضرت فرمود: «به سوی او برویم» جنازه در اتاق بود. حضرت دعا کرد که او زنده شود و وصیت کند. پس خداوند او را زنده کرد و زن شهادت گویان برخاست و نشست. چون نگاهش به امام حسین علیه‏السلام افتاد گفت: «مولای من! داخل شو و هر دستوری داری بفرما». حضرت داخل شد و فرمود: «رحمت خدا بر تو باد! وصیت کن». زن گفت: یک سوم اموالم را برای شما قرار دادم تا به هر یک از دوستانت که خواستی بدهی و دو سوم دیگر ـ اگر پسرم از دوستان شما است ـ برای او باشد و گرنه از او باز پس گیر». سپس آن زن از امام حسین علیه‏السلام درخواست کرد تا بر جنازه او نماز بخواند. و بدین ترتیب، امام حسین علیه‏السلام اعجازی مسیح‏گونه از خود به یادگار گذاشت.

خاطره کودکی امام باقر علیه‏السلام

زُراره، از یاران امام پنجم می‏گوید: به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: «آیا شما امام حسین علیه‏السلام را درک کرده‏اید؟» حضرت فرمود: «آری، به یاد دارم در مسجد الحرام با او بودم که ناگهان در مسجد سیل آمد. مردم روی مقام ابراهیم می‏ایستادند. برخی از مردم نیز از مسجد بیرون می‏رفتند و می‏گفتند: «مقام را آب برد» و بعضی می‏گفتند: «مقام، به جای خود است» امام حسین علیه‏السلام به من فرمود: «اینها چه می‏کنند؟» گفتم: «می‏ترسند سیل مقام را ببرد». فرمود: با صدای بلند بگو: خداوند، مقام را نشانه قرار داده است و از بین نخواهد رفت». پس مردم آرام شدند.

شفای بیمار

اولیای خدا، در پیشگاه او کمال احترام و آبرو را دارند؛ تا آنجا که اگر از خدا چیزی را بخواهند، برآورده می‏شود. امام حسین علیه‏السلام نیز که در پیشگاه خدای سبحان جایگاه ویژه‏ای دارد و به برکت وجود آن حضرت و قدم‏های ایشان بسیاری از حاجت‏های مردم برآورده می‏شد. آورده‏اند، یکی از مسلمانان به سختی در آتش تب می‏سوخت. امام حسین علیه‏السلام به عیادت او رفت. همین که از در خانه وارد شد، بیمار از تب رهایی یافت. آن حضرت کنار بستر بیمار نشست و احوال او را پرسید. بیمار عرض کرد: «از قدم مبارک شما بسیار خشنودم که آمدید و به برکت قدم شما، تب من برطرف شد». امام حسین علیه‏السلام فرمود: «به خدا سوگند! پروردگار چیزی را نیافریده، مگر این که او را به پیروی از ما فرمان داده است».

نفرین امام حسین علیه‏السلام

روز عاشورا، هنگامی که سراسر بدن امام حسین علیه‏السلام مجروح شده بود و امام واپسین لحظات زندگی را می‏گذراندند، فرد ناپاکی از لشگر یزید با گستاخی صدا زد: «ای حسین! آیا نمی‏بینی که آب فرات چنان موج می‏زند؟ از آن نخواهی آشامید تا مرگ را با لب تشنه بچشی». این گفتار جسورانه، امام را سخت ناراحت کرد؛ تا آنجا که از خداوند درخواست کرد: «خدایا! این شخص را در شدت تشنگی بمیران». پس از مدتی، همین شخص ناپاک، بیماری تشنگی گرفت؛ به گونه‏ای که هر چه آب می‏آشامید، سیراب نمی‏شد. روزی آن‏قدر آب خورد که از دهانش بیرون آمد و وضع او به همین حال بود تا در شدت تشنگی و خواری مُرد و با ذلت و بیچارگی به جهنم رفت.

حجّتی دیگر برای دشمنان

پس از عاشورا، هنگامی که لشگر یزید سر مطهر امام حسین علیه‏السلام و یارانش را به سوی شام می‏بردند، شبی به خوردن غذا سرگرم شدند. ناگهان دیدند قلمی از آهن در دیوار دیده شد که با خون نوشت: «آیا کسانی که در قتل حسین علیه‏السلام شرکت داشتند، امید دارند که در روز قیامت مشمول شفاعت جدش، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شوند؟». این واقعه، به جز کتاب‏های شیعه، در چند منبع اهل سنت نیز آمده است.

کنیه اباعبداللّه‏

شاید علت اعطای کنیه «ابا عبداللّه‏» به امام حسین علیه‏السلام از سوی پیامبر گرامی اسلام و بی‏تردید از ناحیه خداوند متعالی، خلوص او در برابر حضرت حق بود. کسی که در روز عاشورا کمال بندگی و عبودیت را در عرصه گیتی به نمایش گذاشت و با انجام برترین عبادت قهرمان میدان عبودیّت ذات اقدس الهی شد. همچنین از آنجا که «اب» در لغت به معنای معلم و مربی نیز استعمال شده است، سیّدالشهدا علیه‏السلام پدر و مربی تمام بندگان خداست و در حقیقت، جاودانگی پرستش خدای سبحان در زمین، از آثار وجودی اوست؛ همان‏گونه که امام رضا علیه‏السلام درباره کنیه «ابوالقاسم» برای پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «از سویی علی علیه‏السلام تقسیم کننده بهشت و جهنم است و از سوی دیگر، وی از اوان کودکی دست پرورده رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود. پس او «ابوالقاسم» است»

با عظمت‏ترین شهادت

انسان در حال زندگی از عقل و وجدان استفاده می‏کند، محبت و عشق می‏ورزد، می‏تواند جهانی را آباد کند، از علم و معرفت و جهان‏بینی، روشنایی کسب می‏کند و هزاران امتیاز دیگر. هر اندازه شهید از مزایا و عظمت‏های حیات، آگاه‏تر باشد و هرچه بیشتر توانایی استفاده از آنها را داشته باشد، شهادت او از عظمت بالاتری برخوردار می‏گردد. انسان آگاه با از دست دادن هر یک از امتیازها و عظمت‏ها در حقیقت جهانی را از دست می‏دهد؛ زیرا هر یک از آنها به تنهایی می‏تواند هدفی برای زندگی و توجیه کننده آن باشد. حال، می‏توانیم این معنا را به خوبی درک کنیم که چرا شهادت امام حسین علیه‏السلام با عظمت‏ترین شهادتی است که در تاریخ بشر روی داده است؛ زیرا او با شناخت همه ابعاد و امتیازهای زندگی و توانایی برخورداری از آنها، دست از زندگی شسته است.

نماز ظهر عاشورا

وقتی هیئت‏های عزاداری در روز عاشورا، همه خیابان‏ها را با صدای سنج و طبل و زنجیر و بوی خوش اسپند، خوشبو می‏کنند، آن وقت یک لحظه بسیار خوب از راه می‏رسد؛ لحظه‏ای که بهترین فرصت برای خوشحال کردن خداوند و آقا امام حسین علیه‏السلام است؛ لحظه نماز، نماز ظهر عاشورا. همان نمازی که امام حسین علیه‏السلام برای برپا داشتن آن، با دشمن جنگید و خود و بهترین عزیزانش را فدا کرد. همان نمازی که خود امام حسین علیه‏السلام هم در روز عاشورا و در وسط‏های جنگ آن را خوانْد و به همه مردم فرمود که مواظب نماز باشند و با خواندن آن، اسلام را زنده کنند. پس اگر می‏خواهیم از این فرصت خوب برای خوشحال کردن امام حسین علیه‏السلام و یاران و فرزندان ایشان استفاده کنیم، لازم است در ظهر عاشورا، همراه تمام هیئت‏ها، زیر آفتاب و روی سنگ‏فرش‏های خیابان، به نماز بایستیم و همه با هم، صدای «اللّه‏ اکبر» را در خیابان و شهرمان پخش کنیم.

شام غریبان

وقتی مراسم روز عاشورا تمام می‏شود، در شب یازدهم، ما یک جور دیگر عزاداری می‏کنیم. چراغ‏های مسجد و حسینیه خاموش می‏شوند و جای خودشان را به شمع می‏دهند. آیا تاکنون از کسی درباره علت این کار سؤال کرده‏اید؟ بله بچه‏ها، شب یازدهم محرم، که شب شام غریبان نام دارد، یکی از غم‏انگیزترین شب‏های سال است؛ چون در یک چنین شبی، دشمنان خدا، با شهید کردن امام حسین علیه‏السلام و 72 نفر از یاران خوب ایشان، غم را مهمان دل‏های بچه‏ها و خانواده آن‏ها کردند. آن شب، شب تاریک و غمگینی بود و همه چشم‏ها گریان بودند. ما به احترام آن بچه‏هایی که پدر و نزدیکان خودشان را از دست داده بودند و در تاریکی شب، میان بیابان‏های اطراف کربلا بودند، فضای مجلس خودمان را تاریک می‏کنیم تا به یاد آن‏ها باشیم و با آن‏ها هم‏دردی کنیم.

  

یا حســــین

  

 

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

 

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت  دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما  را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.

 به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.

 چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.

حسين (ع ) و پيامبر

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد.


انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى ....

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت . معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد. آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)


 

امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند  و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
 

 

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
 

خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
 

 

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود.
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. 
 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

  

 مدت قيام امام حسين‏«ع‏» از روز امتناع از بيعت با يزيد ملعون، تا روز عاشورا ۱۷۵ روزطول كشيد:

 ۱۲ روز در مدينه، ۴ ماه و ۱۰ روز در مكه، ۲۳ روز بين راه مكه تا كربلا و ۸ روز در كربلا (۲تا ۱۰محرم).

نامه‏ هايى كه از كوفه به امام حسين‏«ع‏» در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده ‏بودند ۱۲۰۰۰ نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد.

بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه را بین ۱۸۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفر گفته اند.

تعداد سپاه كوفه ۳۳ هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين (ع) آمدند. آنچه در نوبت ‏اول آمد تعداد ۲۲ هزار نفر بودند به اين صورت: عمر سعد با ۶۰۰۰،  سنان با ۴۰۰۰، عروة بن‏قيس با ۴۰۰۰، شمر با ۴۰۰۰، شبث بن ربعى با ۴۰۰۰ و آنچه بعدا اضافه شدند: يزيد بن‏ركاب كلبى با ۲۰۰۰، حصين بن نمير با ۴۰۰۰، مازنى با ۳۰۰۰، نصر مازنى با ۲۰۰۰ نفر.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب (ع) كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است ۱۷نفرند.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب (ع)كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده ۱۳ نفرند و سه نفر هم‏ كودك از بنى هاشم شهيد شدند که در مجموع می شود ۳۳ نفر. اين افراد عبارتند از: حضرت امام حسين‏«ع‏» ۱نفر، فرزندان امام حسين ۳ نفر، فرزندان امام على‏«ع‏» ۹ نفر،  فرزندان امام حسن ۴نفر، اولاد عقيل‏۱۲نفر و اولاد جعفر ۴ نفر.

غير از امام حسين‏«ع‏» و بنى هاشم، شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخى منابع ديگر آمده است ۸۲ نفرند.  غير از آنان، نام ۲۹ نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏ است.

جمع شهداى كوفه از ياران امام ۱۳۸ نفر است که تعداد ۱۴ نفر از  ایشان غلام بوده‏اند.

شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند ۷۸ نفر بودند.

 

تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث، رئيس بنى كنده ۱۳ سر، شمر رئيس‏ هوازن ۱۲ سر، قبيله بنى تميم ۱۷ سر، قبيله بنى اسد ۱۶ سر، قبيله مذحج ۶ سر و افرادمتفرقه از قبايل ديگر ۱۳ سر.

سيد الشهدا(ع) هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.

پس از شهادت امام حسين‏«ع‏» ۳۳ زخم نيزه و ۳۴ ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود. شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن مطهر امام حسين (ع) ۱۰ نفر بودند.

سيد الشهداء (ع) در روز عاشورا براى ۱۰ شهید مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان را

 دعا و يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبارتند از : على اكبر، ابالفضل العباس، قاسم، عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحى، زهير بن قين و جون.

امام حسین (ع) در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.

حضرت ابا عبدلله (ع) بر بالين ۷نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه، حر، واضح‏رومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم.

سر  ۳ شهيد را دشمنان در روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏» انداختند : عبد الله بن عميركلبى، عمرو بن جناده، عابس بن ابى شبيب شاكرى.

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر، ابالفضل العباس، عبد الرحمن بن عمير.

مادر ۹نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسران خود بودند: عبد الله بن حسين (حضرت علی

 اصغر علیه السلام) كه مادرش رباب بود ، عون بن عبد الله جعفر مادرش زينب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه، عبد الله بن مسلم ‏مادرش رقيه دختر على‏«ع‏»، محمد بن ابى سعيد بن عقيل، عمرو بن جناده، عبد الله بن وهب‏ كلبى مادرش ام وهب، على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).

۵ كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين (حضرت علی اصغر علیه السلام)، عبد الله بن‏ حسن،

 محمد بن ابى سعيد بن عقيل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصارى.

 

۵ نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانى بن عروه، عبد الله بن بقطر عميرى.

در ركاب سيد الشهداء، تعداد ۱۵ غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان‏على‏«ع‏»)، منحج (غلام امام مجتبى‏«ع‏»)، اسلم و قارب

 (غلامان امام حسين‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى، سعد غلام عمر صيداوى، سالم غلام‏بنى المدينه، سالم غلام عبدى، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى، واضح غلام‏حرث سلمانى. اين ۱۴ نفر در كربلا شهيد شدند

و سلمان غلام امام حسين‏«ع‏»، كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.

۲نفر از ياران امام حسين‏«ع‏» روز عاشورا ابتدا اسير و سپس شهيد شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى.

۴نفر از ياران امام در كربلا بودند که پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف، سويد بن

ابى مطاع (كه مجروح بود) و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.

۷نفر از شهدا در حضور پدرشان شهيد شدند : على اكبر، عبد الله بن حسين ، عمرو بن جناده، عبد الله بن يزيد، عبيد الله بن يزيد،

 مجمع بن عائذ، عبد الرحمن بن مسعود.

۵ نفر از زنان  بودند که روز عاشورا از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:

كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبى، مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى، مادرعمرو بن جناده.

زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبد الله بن عمير كلبى) بود.

زنانى كه در كربلا بودند: زينب سلام الله علیها، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه، ام هانى (اين ۶نفر ازاولاد امير المؤمنين(ع) بودند)

 فاطمه و سكينه (دختران سيد الشهدا علیه السلام) رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص حسين، مادر وهب بن عبد الله.

آخرين ويرايش : يكشنبه, 21 آذر 1389 03:01  

ملکـــهای فــروشــی

متل قو ( سلمانشهر)

خرید و فروش

ورود سایت

آخرین خبر


نظرسنجی

تا حالا به سلمانشهر مسافرت کرده اید؟
 

اوقات شرعی

 
يكشنبه
1393
فروردين
31
 

مطالب پر بیننده